قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3156

تاريخ الفي ( فارسى )

خليفه چون بر حقيقت حال اطّلاع يافت درصدد جمعيت سپاه برآمده ابن هبيره ، وزير خود را ، فرمود كه تا به عمارت قلعه بغداد پردازد و هرجا كه احتياج به تعمير داشته باشد عمارت نمايد . از شنيدن اين خبر اهالى بغداد ، بلكه تمامى عراق عرب مضطرب شدند . و در اين اثنا ، خبر رسيد كه والى بصره ، امير برغش ، علم عصيان برافراشته به عزم تسخير واسط آمده ، آن شهر را به تصرّف خود درآورده . « 1 » و [ امير ] مهلهل با مردم خود به حلّه رفته و آن بلده را متصرّف شد . امّا خليفه از شنيدن اين اخبار مطلقا ملال‌خاطر به دل راه نمىداد و همچنان در مقام استعداد جنگ با سلطان محمّد سعى و اهتمام مىورزيد . تا آنكه در نيمهء شهر محرّم سال آينده ، سلطان محمّد به حوالى بغداد رسيد و شهر را محاصره نمود . و مدّت دو ماه و نيم ميانهء ايشان محاربات واقع شد ، امّا هيچ‌كدام بر ديگرى ظفر نمىيافتند . و باوجود اين مقدار مدّت محاصره در بغداد ، به‌واسطهء آنكه وزير ابن هبيره غلّه‌ها را بر سپاه قسمت نموده بود و سپاه آن را مىفروختند ، كمال ارزانى بود و در اردوى سلطان محمّد كمال گرانى پيدا شد . و مدار خوردن سلطان محمّد بر ميوه‌هاى تازه بود ، و الّا غلّه مطلقا پيدا نمىشد . و در اين اثنا ، خبر رسيد كه ملكشاه ، برادر سلطان محمّد ، و ايلدگز ، صاحب بلاد ارّان ، و [ ملك ] ارسلان بن ملك طغرل « 2 » به‌اتّفاق يكديگر به همدان آمدند . « 3 » و مقارن اين حال خبر رسيد كه [ امير ] زين الدّين على كوچك ، كه از جانب قطب الدّين مودود ، صاحب موصل ، به امداد سلطان محمّد آمده بود ، كوچ كرده ، به جانب موصل رفت . و منشأ رفتن زين الدّين على كوچك آن بود كه ملك نور الدّين محمود ، برادر قطب الدّين مودود ، كس نزد او فرستاد ، او را از محاربت و مخالفت خليفه منع بليغ نمود . القصّه ، چون سلطان محمّد وضع را اين‌چنين مشاهده كرد ، در بيست و چهارم شهر ربيع الأوّل از ظاهر بغداد كوچ كرده به جانب همدان رفت . و در وقت مراجعت از قصبات دار الاسلام بغداد آنچه در سر راه ايشان بود مثل بعقوقا و خانقين و امثال آن ، همه را تاراج كرده مىرفتند . و چون به حلوان رسيدند معلوم شد كه ملكشاه به جانب رى رفته با امير اينانج

--> - بود كه استيلاى غزان وى را به غرب راند . و خليفه چون وى را سلاح سودمندى دربرابر سلطان محمّد يافت ، او را به منزلهء سلطان رقيب به رسميت شناخت و خطبه به نام او كرد . ( 1 ) . گزارش ابن اثير بدين‌گونه است : « امير خطلبرس از شهر واسط برخاست و نسبت به امير ارغش ، فرمانرواى بصره ، طغيان كرد و واسط را گرفت . » - الكامل ، ج 11 ، ص 212 - 213 . ( 2 ) . پسر زن ايلدگز بود . ( 3 ) . تدبير و سياست ابن هبيره در پراكنده ساختن نيروهاى سلطان محمّد كارساز بود . وى علاوه‌بر اينكه پول‌ها و هدايايى در ميان محاصره‌كنندگان پراكند و با مهارت و زبردستى آوازه درافكند كه حمله به خليفه كفر و بىدينى است ، در نامه‌اى به ايلدگز ، او را واداشت كه متقابلا به جبال حمله كند و شاهزاده‌اى سلجوقى را به‌عنوان رقيب محمّد به تخت بردارد . اين تدبير موثر افتاد و ايلدگز ترك محاصرهء بغداد كرده به‌سوى همدان ، تختگاه سلطان محمّد ، رفت .